my story
my story
گردید به یک عده زن و مرد مقابل یک عده زن و مرد که از فرط غم و درد جان بر لبشان آمده بو د چون طایر بسمل بیمار فراوان و مرض ها متفاوت سودا و جرب..نوبه و تب..حصبه و رودل زانها یکی آمد به فغان..گفت که حصبه افکنده شرر در تنم از خارج و داخل بیمار دگر گفت که شش ماه تمام است این کورک بی پیر نکره است مرا ول با ناله یکی گفت که جوشاندنی من می بود بسی تلخ تر از زهر هلاهل این گفت که من با چهل و یک درجه تب ترسم به سلامت نرسم تا در منزل آن گفت که چندیست من از شدت سرسام و البته به مردن شده ام راغب و مایل این گفت که من رخت سفر گر که ببندم ترسم که دم دروازه بخواهند نواقل آن گفت که در ره تنم از غایت سستی گردد به چپ و راست متمایل این گفتما سینه ی مجروح دمادم با سرفه خبر می دهد از آمدن سل از شدت فریاد و هیاهوی مریضان بیچاره و سرگشته شد آن دکتر قابل گفتا به خود اکنون پی دک کردن اینان باید که به تدبیر و فسون شد متوسل شک نیست که به یکایک برسم تیز با وقت کم این کار محال است نه مشکل ور زان که بخاهم همه را رد کنم از در از حق طبابت به چه همت بکنم دل؟ آن به که زنم دست به درمان سریعی تا وقت کسی را نکنم ضایع و باطل آنگه به زبان آمد و گفت از روی تکبر گفتا همه مسهل..همه مسهل..همه مسهل نقل از نامه ی ماهنامه شهریر.صفحه ۷.شمارهی ۷.مهر ماه ۱۳۲۵ روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد. شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از دیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها. آری.آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست. از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جای می ماند عطر سکر آور گل یاس است. آه.بگذار گم شوم در تو کس نیابد ز من نشانه ی من روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه ی من آه...بگذار زین دریچه ی باز خفته در پرنیان رویا ها با پر روشنی سفر گیرم بگذرم از حسار دنیاها دانی از زندگی چه میخواهم من تو باشم...تو...پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو...بار دیگر تو. آنچه در من نهفته دریایی است که توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین طوفانی کاش یارای گفتنم باشد... بس که لبریزم از تو .... میخواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه ی تو آویزم آری...آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست من به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخزاد من نگارم ۱۹ ساله از تهران.... این وبم واسه دل خودم ساختم تا تنهای آمو قسمت کنم با من همراه بشین
|
|


|
| Design By: KHanOomi |
