تبليغاتX
my story






















my story

my story

خاله یادگار

آهای خبردارِ!

مستی یا هوشیار؟

خوابی یا بیدار؟

خاله یادگار!

 

تو شب سیا

تو شب تاریک

از چپ و از راست

از دور و نزدیک

یه نفر داره

جار می زنه:

آهای غمی که

مثل یه بختک

رو سینه ی من

شدی آواره

از گلوی من

دستاتو وردار

 

توی کوچه ها

یه نسیم رفته

پی ولگردی

توی باغچه ها

پاییز اومده

پی نامردی

توی آسمون

ماهو دق میده

درد بی دردی

خاله یادگار!

نمیای بریم

شهرو بگردیمُ

قدم به قدم

نمیای بریم

چراغ ورداریم

پرسه بزنیم

دنبال آدم؟

 

کوچه های شهر

پر ولگرده

دل پر درده

شب پر مرده

پر نامرده

همه پا دارن

همه دس دارن

اما بعضیا

دور خودشون

یه قفس دارن

بعضیاشونم

توی دسشون

یه جرس دارن

آره خاله جون!

خاله خبردار!

باغ داریم تا باغ

یکی غرق گل

یکی پر خار

مرد داریم تا مرد

یکی سرکار

یکی سربار

یکی سردار

 

آهای خبردار

خاله یادگار!

تو میخونه ها

دیگه کی مسته؟

دیگه کی هوشیار؟

تو ویرونه ها

دیگه کی مرده؟

کی شده مردار؟

تو افسونه ها

دیگه کی دیوه؟

دیگه کی دیوار؟

 

آره خبردار

خاله یادگار

می خوان بین ما

دیوار بزنن

میله بکارن

خندق بکنن

تورو ببرن

اونور بازار

منو بیارن

اینور بازار

از من و تو ها

بازار شلوغه

تاما با همیم

دیوار دروغه

بارون نزنه

آبت نبره

من دارم میام

خوابت نبره

 

خبر.خبردار

خاله یادگار!

من به یاد تو

بیدار می مونم

تو به یاد کی

می مونی بیدار؟

nagar |23:25 |دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390
|

دکتر چو پی دیدن مریضی به مطب رفت

گردید به یک عده زن و مرد مقابل

یک عده زن و مرد که از فرط غم و درد

جان بر لبشان آمده بو د چون طایر بسمل

بیمار فراوان و مرض ها متفاوت

سودا و جرب..نوبه و تب..حصبه و رودل

زانها یکی آمد به فغان..گفت که حصبه

افکنده شرر در تنم از خارج و داخل

بیمار دگر گفت که شش ماه تمام است

این کورک بی پیر نکره است مرا ول

با ناله یکی گفت که جوشاندنی من

می بود بسی تلخ تر از زهر  هلاهل

این گفت که من با چهل و یک درجه تب

ترسم به سلامت نرسم تا در منزل

آن گفت که چندیست من از شدت سرسام

و البته به مردن شده ام راغب و مایل

این گفت که من رخت سفر گر که ببندم

ترسم که دم دروازه بخواهند نواقل

آن گفت که در ره تنم از غایت سستی

گردد به چپ و راست متمایل

این گفتما سینه ی مجروح دمادم

با سرفه خبر می دهد از آمدن سل

از شدت فریاد و هیاهوی مریضان

بیچاره و سرگشته شد آن دکتر قابل

گفتا به خود اکنون پی دک کردن اینان

باید که به تدبیر و فسون شد متوسل

شک نیست که به یکایک برسم تیز

با وقت کم این کار محال است نه مشکل

ور زان که بخاهم همه را رد کنم از در

از حق طبابت به چه همت بکنم دل؟

آن به که زنم دست به درمان سریعی

تا وقت کسی را نکنم ضایع و باطل

آنگه به زبان آمد و گفت از روی تکبر

 گفتا همه مسهل..همه مسهل..همه مسهل

 

          نقل از نامه ی ماهنامه شهریر.صفحه ۷.شمارهی ۷.مهر ماه ۱۳۲۵  

nagar |13:36 |چهارشنبه پنجم مرداد 1390
|

امشب از آسمان دیده ی تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سکوت سپید کاغذها

پنجه هایم جرقه می کارد.

 

شعر دیوانه ی تب آلودم

شرمگین از دیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها. 

 

آری.آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست.

 

از سیاهی چرا حذر کردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای می ماند 

عطر سکر آور گل یاس است.

 

آه.بگذار گم شوم در تو

کس نیابد ز من نشانه ی من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ی من

 

آه...بگذار زین دریچه ی باز

خفته در پرنیان رویا ها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حسار دنیاها

 

دانی از زندگی چه میخواهم

من تو باشم...تو...پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو...بار دیگر تو.

 

آنچه در من نهفته دریایی است

که توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفانی

کاش یارای گفتنم باشد...

 

بس که لبریزم از تو .... میخواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه ی تو آویزم

 

آری...آغاز دوست داشتن است

گر چه پایان راه نا پیداست

من به پایان نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست 

 

                                                                                            فروغ فرخزاد

nagar |1:34 |شنبه یکم مرداد 1390
|

یک سلام کوتاه به دوستای خوبم

من نگارم ۱۹ ساله از تهران....

این وبم واسه دل خودم ساختم تا تنهای آمو

قسمت کنم

با من همراه بشین

nagar |17:12 |جمعه بیست و چهارم تیر 1390
|

Design By: KHanOomi